السيد حامد النقوي
109
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
و حديث سفينه و مثل آن كه جمله از ان را خود محب طبرى در مصنفات خرد آورده و احاديث افضليّت بنى هاشم از سائر قريش كه جناب رسالتمآب صلى اللَّه عليه و آله و سلم در مقام افتخار و اثبات افضليّت خود فرموده كما فى الجامع الصحيح للترمذى و دلائل النبوة لابى نعيم و غيره ثابتست كه اهل بيت عليهم السّلام افضل انداز جميع ناس على العموم پس هر گاه جناب امير المؤمنين عليه السّلام احب اهلبيت باشد احبيّت انحضرت از سائر ناس و افضليت عامه انحضرت قطعا ثابت شود و به حمد اللَّه چنانچه احاديث متكثره صحيحه و اخبار متوفره صريحه دلالت واضحه بر افضليت اهلبيت عليهم السّلام بر سائر خلق و قبح تفضيل احدى بر ايشان دارد همچنين افادات علماى اعلام و كبراى عظام سنيه نيز شاهد برين مقصودست ملك العلماء شهاب الدين دولتآبادي در كتاب هداية السّعدا گفته فى شرح ذخائر العقبى فى مناقب اولى القربى قال القاضى عزّ الحق و الدّين الزرندى المدنى الحنفى نقل عن أبى حنيفة الكوفى رح انّه مرّ يوما فى سكّة من سكك بغداد فرأى بعض اولاد السّادات يلعب بالجوز فنزل من بغلته و امر اصحابه بالنزول و مشى اربعين خطوة ثم ركب و توجّه الى اصحابه فقال من جال فى قلبه او ظهر على لسانه انه خير من صبىّ او من غلام اهل بيت رسول اللَّه فهو عندى زنديق و ترجمه اين عبارت به اين نهج نموده حاصله روزى امام اعظم رضى اللَّه عنه در راهى درون بغداد مىرفت ديد سيدزادهء خورد كى درون راه جوز بازى مىكند امام از استر فرود آمد و گفت أي ياران از اسپان فرود آييد و چهل قدم علوى گذاشت بعده سوار شد گفت أي ياران من هر كرا در دل گذرد يا بر زبان آرد كه من از فرزند رسول بهترم او نزديك من زنديقست انتهى پس به حمد اللَّه حسب اين افادهء مئينه امام اعظم ظاهر شد كه هر كسى كه در خاطرش جولان كند يا بر زبانش ظاهر و عيان گردد كه او بهترست از كودكى يا غلامى از اهل بيت جناب رسالت ماب صلى اللَّه عليه و آله و سلم او زنديقست يعنى كافر و خارج از اسلام و مستحق عذاب دوام پس اگر در قلوب حضرات ثلثه افضليّت خودشان از جناب امير المؤمنين عليه السّلام كه افضل اهلبيتست و لان يا اين معنى بر زبانشان روان بود كما هو مزعوم للتعنتين پس حسب ارشاد صدق بنياد امام اعظم زندقه اين حضرات و خروج از اسلام و دخول در كفره لئام ثابت گرديد و بناى تبجيل و تعظيم و اجلال و تفخيمشان باب رسيد و نيز بكمال ظهور واضح شد كه كسانى كه بصراحت تمام السنه خود را به تفضيل اين حضرات بر آن نفس رسول مىآلايند بنا بر اين حكم قصب السّبق در تشييد مبانى زندقه مىربايند و كمال اسلام و ايمان خود بر منصفين ظاهر مىنمايند اما حديث عمرو بن عاص كه محب طبرى آن را حيله خلاص و ذريعه مناص از لزوم اشكال شديد الاعتياص مگردانيده و بقول خود و قد تقدم لابى بكر مثل هذه فى المتفق عليه بان اشاره كرده پس ذكر آن عين مكر و الباس و ازلال و تضليل اشباه ناس و ايقاعشان در مهاوى خبط و وسواسست و هرگز اين حديث قابليت آن ندارد كه اهل سنت بمقابله اهل حق بان دم زنند و حرفى از ان بر زبان سلاطت ترجمان آورده اساس انصاف بركنند و هر چند نبذى از وجوه سابقا مرقوم شد بر بطلان اين خرافت سراسر افت دلالت واضحه دارد لكن درين مقام علاوه بر آن بعضى از وجوه كه اسقاط احتجاج بان مرقوم مىشود اول آنكه اين روايت موضوعه و فريه مصنوعه را محض اهل سنت نقل مىكنند و روايت ايشان هرگز بر اهل حقّ حجت نيست و اگر احاديث و روايات ايشان بر اهل حق حجت گردد چرا احاديث اهل حقّ بر ايشان